تو خورشید ِ آشفته می خواستی

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند

وآن که این کار ندانست در انکار بماند

...

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

قصه ی ماست که در هر سر بازار بماند

...

از صدای سخن عشق نشنیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

+ نوشته شده در  سوم دی 1392ساعت   توسط خورشید خانوم  |