تبليغاتX
سترُ السّطور























سترُ السّطور

سیب ، بهانه بود . حوا ، موهای ِ خورشید را شانه می زد ...تو خورشید ِ آشفته می خواستی

 

-بانو! ویرانه یی ست این جهان. عمر کفاف نمی دهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمی دهد که رها کنیم. لین گونه رها کردن نشانه ی ِ دنایت است و جاهلانه مرمّت کردن، نشانه ی رذالت. درد ما این است، و خداوند خدا با ما خاموش است.

-آقا! اگر به راستی همین گونه است که می فرمایید، پس لااقل قدری که قدرکی بر ویرانی بیفزایید! آیا این کار، شما را به مقصود نزدیک و نزدیک تر نمی کند؟

-گفتم"خدا با ما خاموش است". استغفرالله! خداوند با ما سخن می گوید و ما را گوش شنوا نیست... ملامت، به شیرینی ِ شهد ِ زنبوران ِ سبلان است... دانستم که چه می گویید. در نوسازی ِ یک گوشه ی بسیار کوچکِ جهان، با بهره گیری از عقل و نقل، با اتکای به ایمان، همت کنیم...

آباد سازی ِ یک گوشه ی گُمِ جهان به دست ما، آبادسازی ِ کلّ عالم است به دست همگان...

- ...

 

بخش هایی از مردی در تبعید ابدی به قلم نادر ابراهیمی

 

نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 21:49 توسط خورشید خانوم| |

 

سینما چیز ِ خوبی ست اگر با روحیات ِ اخیر ِ من بهترین چیز نباشد . فرهنگ بهترین پناهگاه ِ اجتماعی ِ دنیایی ست که در آن مذهب خرافه است و دین عیار ِ رتبه ی ِ دولتی و رفاه ِ اقتصادی . نگارش تنها غار ِ بی کسی ِ روح هایی ست که بین ِ اجتماع و درد و دیو و دد ملول شده اند و اغلب راهی جز خانه نشینی و تنهایی و گاها" پوچ گرایی ندارند .

 

بعضی فیلم ها هستند که وقتی پای ِ آن ها می نشینی می توانی تحلیل شان کنی . حتی اگر متخصص نباشی مجال ِ آن را داری که صحنه ها رو خوب ببینی و بالا و پایین کنی و در حین ِ تماشا چند قدمی کنار کارگردان و فیلم نامه نویس قدم بزنی و در هوای ِ آن ها نفس بکشی و آخرش هم بگویی " نچ " می توانست خیلی بهتر از این ها باشد . بعضی فیلم ها و بعضی شخصیت های ِ فیلم نامه ها هستند که به تو مجال ِ اندیشیدن ِ در لحظه را نمی دهند . تنها چیزی که می فهمی این است که عمیقا" یک شخصیت را دوست داری . هر چقدر هم با تیوری های ِ تو درباره ِ زندگی جور درنیاید با این حال در آن لحظه حس می کنی با تمام ِ وجود دلت می خواهد او باشی . مثل ِ او زندگی کنی . مثل ِ او راه بروی . مثل ِ او حرف بزنی . عصبانیت َت مثل ِ او باشد . آرامش َت . تنهایی َت . واکنش های َت . دلت می خواهد دنیا بیاستد و بروی و کنار ِ او باشی . با او بخندی . با او بگویی . برای ََش انار دانه کنی . خستگی های ِ داستان را از شانه هایَ ش بتکانی . نزدیک َش باشی آنقدر که بدانی َش .

هرچقدر هم که از شعار بیزار باشی و از آدم های ِ ارزشی مور مور َت بشود و دلت نخواهد آدم ِ ایدیولوژی های ِ دیگران و نشخوار تفکر های ِ فلاسفه و جامعه شناسان و اسیر ِ جبر ِ اجتماع و طبیعت و عرف و سنت و تجدد باشی ؛ باز هم بعضی اشخاص ِ فیلم نامه های ِ به نظر ِ تو بی نظیر هستند که به رغم ِ تمام ِ نقدها و حرف ها و تحلیل های ِ دیگران دلت می خواهد همان ها باشی .

آخ دکتر ...

 

ـ نویسنده می داند یک منظور را دو هزار بار در متن ِ بالا تکرار کرده است . صرفا جهت تسلی خاطر ـ

 

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 11:45 توسط خورشید خانوم| |

 

" هوس ِ گم شدن

سرنوشت ِ مردانی ست که

قدِّشان از دیوار های ِ شهر ِ شما بلندتر است . "

 

علیرضا واهب

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 23:54 توسط خورشید خانوم| |


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 1:54 توسط خورشید خانوم| |

 

1

از محمد تقی ِ شیدایی ؛ که موهاش را توی ِ آسیاب سفید نکرده بود ؛ که حال ِ چشم های ِ آدم ها را می فهمید ، یاد گرفتم ، وقتی کسی چیزی را می بخشد ، چیزهای ِ سخت ِ سنگین را ، به سرعت هم می بخشد ، یعنی حرف ِ دل در میان نیست ، یعنی مصلحتی در کار است ، یعنی دیگرانی در کارند که باید به خاطرشان ... یعنی "سیبی که از درخت افتاد" ... یعنی آخر ِ همه ی ِ قصه های ِ آدم ها happy ending هم که باشد ، لیلا آخر ِ آخرش هم با برف آمد و هم با برف ماند . لیلا ساخت دوباره با همه چیز ؛ آدم برفی اما .

2

بعد مثلا یک روز که من همین طوری نشسته ام دارم نهار می خورم و گوش می کنم و اصلا حواس َم به تو نیست و اصلا" مرا با تو صنمی نیست ، و اصل ِ اصل َش یک وقت هایی راست ََش از تو خیلی هم بدم می آید ، و تو هم بدت نمی آمده زخم ِ زبانی حواله ام کنی ، باید مرا صدا بزنی ، و تلنگر ، و ... فکر می کنم تو نشانه ای . من آدم ِ نشانه ها ... از آن روز به بعد ، فکر می کنم چقدر ما آدم ها همه درس ِ قضاوت خوانده ایم و چقدر راحت یم و احمق !

"+از بلندی ، از سقف می زند با من حرف ... "

 

 

++"و من از آن همه اسم" ...

+++هیچ رادیویی ؛ هیچ وقت ؛ تصادفی روشن نمی شود ، تصادفی شنیده نمی شود .

 

آبی باشید

یا حق

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 19:13 توسط خورشید خانوم| |

(محمرضا فروتن): قرارمون بود ، قول دادی
مینا (ترانه علیدوستی): قرار چیه ، وضع عوض شده
مرتضی : قرار اون چیزیه که اگر وضع هم عوض شد پاش وایسی

 

 

+از هیوا جانمان دزدیده ایم . بس که این پست ش را دوست داریم .

++بیت پست قبل مان از حافظ ِ حافظه مان بود .

 

آبی باشید

یا حق

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 9:51 توسط خورشید خانوم| |

 

گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست ...

 

+خدا حفظ َش کند . که هر سال بنویسد . هر سال ... هر سال ...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 17:50 توسط خورشید خانوم|

 

خدایی که شما باشید ، اگر بگویم خدا وکیلی ، برای شمایی که به قول ِ دکتر کیاسالار هم می فهمید خدا یعنی چه و هم می فهمید وکیل ، آخر ِ آخر ِ دنیا که بشود ، یا اصلا همین حالا که من نمی دانم اول دنیاست یا آخرش ، افسانه را دوست تر دارید یا تمام ِ آدم های ِ دیگر ِ داستان های ِ شیدایی را ؟! اصلا بی خیال ایمان لیلا و توبه ی ِ طاها و چشم های محمد تقی و نان حلال یحیی و مهربانی عاطفه و پاکی ماهان و بی گناهی شیدا ...

 

من به کسی نمی گویم ها ... راحت جواب بدهید .

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 9:40 توسط خورشید خانوم| |

 

آمدن ها رفتن دارند .

هفده ای که می رود . هجده ای که می آید ...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 9:31 توسط خورشید خانوم|

 

دنیا خوب است . اگر آدم ها از . بشوند .  

آی آدم ها ، شما نمی دانید ، یا شاید نمی فهمید ، کنتاکت های ِ من پر است از آدم هایی که بودن ِشان وجودیت ِ مطلق ِ تقدیر را می رساند . اما کم دارد ... کم دارد آرامشی مثل ِ متانت َم را . کم دارد بزرگی مثل ِ دخترک ِ عینکی ِ مهربان َم را . کم دارد یک هیوای ِ بی نظیر را .

 

۱

دنیا را زیر و رو کن . اصلا" تا عاقبت برو . تا آخرت . به قول ِ محمد تقی ِ شیدایی تا دنیا دنیاست ، تا قیام ِ قیامت ، تو آنی نیستی که بودی . و نمی مانی این که هستی . دخترک َم . و می روی ، و ماندن َت جیره بندی شده ، و جیره بندی تر می شود ، و من هنوز دفتر ِ آینده های َت را ، هنوز متقین ِ همام را ، هنوز آن چند جمله ی ِ زنگ دار را ، هنوز گذشته را ، فراموش نکرده ام . و تو هنوز ... هنوز پررنگ تر می شوی . و سود را من کردم از این پیمان . که پارتی َم کلفت شد . ضرر را تو که بارت اضافی . و چقدر حرف دارم . چقدر حرف داری . و چقدر جنس ِ حرف هامان فرق دارد . و ... و کاش می فهمیدی طعم ِ حرف های َم چقدر ... و نمی فهمی . و مطمینم . و هیچ کس نمی فهمد . و من هنوز ، به معجزه ی ِ دست هات ایمان دارم . همان ها که جرقه ی ِ تقدیر ِ خدا بود .

دنیا را زیر و رو کن . اصلا" تا عاقبت برو . برو . تو ماندنی نیستی . ... برو ... دخترک َم .

 

۲

یادت میاد ؟ اون روسری صورتی َ رو . می دونی تا حالا چند بار قصد کردم یه جوری که خودت نفهمی بذارم ش تو وسایلات ؟! اصلا" می دونی ، هیچ کس تو دنیا ، به اندازه ی ِ تو ، برام شکننده نبوده ؟ اصلا" می دونی چقدر حواسم هست نشکنی ؟! اصلا" می دونی چقدر نگران ِ لطافت َم ؟! متانت َم ؟!

 

۳

و شما هرگز هیوا نداشته اید . و نخواهید داشت . و دنیا به خودش نخواهد دید . و اگر نبود ... و اگر نبود ... و اگر نبود ... قسم به ماه هایی که گذشت ...

 

+عنوان را از مستور ِ عزیز کش رفته ام

 

آبی باشید

یا حق

 

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:58 توسط خورشید خانوم| |

 

زیاد هم فرقی نمی کنه . وقتی قراره چیزی فرقی نکنه . وقتی آینده نه بهتر ِ نه بدتر . فقط متفاوت ِ

 

 

+نوشته بود : از آرامش ِ دریا بترسید .

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:21 توسط خورشید خانوم| |

 

تو را برای ِ ابد ترک می کنم مریم

چه حسن ِ مقطع ِ تلخی برای ِ غم مریم

پکی عمیق به سیگار می زنم اما

تو نیستی که ببینی چه می کشم مریم

برای آن که تو را از تو بیش تر می خواست

چه سرنوشت ِ بدی را زدی رقم مریم

 

مرا به حال ِ خود واگذاشتند همه

همه ، همه ، همه اما ، تو هم ؟! تو هم ؟! مریم ؟!

 

امیرپیمان رمضانی

 

+ آدمی می تواند بفهمد این شعر یعنی چه که حتما" مصطفی مستور را بشناسد . حتما کتاب ِ من دانای ِ کل هستم را بداند . حتما" قصه ی ِ و ما ادراک ما مریم را خوانده باشد .

+ مریم را به هر آرایه ای گره می زنم تو نمی شوی . می خواهم بگویم مجاز است از تو . کنایه ست که معنی ِ دور ِ توست . می خواهم بگویم استعاره . تشبیه . می خواهم بگویم حسن ِ تعلیل . می خواهم بگویم تلمیح . تضمین . اسمش را می گذارم طباق . می گذارم پارادوکس . می گذارم حس آمیزی . واج آرایی . هیچ کدام نیستی . می خواهم بگویم آشنایی زدایی ست . می خواهم یک چیزی بگویم ادبیات بفهمدش . هیچی نیست . مریم ِ من ... می دانی ؟! تعلق ! آرایه ی ِ همه ی ِ سرزمین های ِ قافیه دار است .

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:17 توسط خورشید خانوم| |

 

گلّه ای که سی ساله وله

هی شده ...

 

+ یه حقارت ، توهم ، حس ِ کمال

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 22:49 توسط خورشید خانوم|

 

دارم می ترسم . از تو . از تک جمله های ِ دردناک َت

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 1:37 توسط خورشید خانوم| |

 

یه جای ِ این شیدایی بود ، این آتنه فقیه نصیری برگشت گفت :

"دیگه داره ازت بدم میاد

همین جوری پیش برو تا ازت متنفر بشم "

 

+ نمی ترسی ببینی برای ِ دیدن ِ تو / یه روز از درد ِ دلتنگی بمیرم ؟! / تو که باشی کنارم / می خوام دنیا نباشه / تو دستای ِ تو آرامش بگیرم / بگو سهم ِ من از تو چی بوده غیر از این تب ؟! / کی رو دارم به جز تنهایی امشب ؟! /

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:30 توسط خورشید خانوم|

 

سعی کنید در زندگی با آدم هایی مواجه نشوید که مدام به شما گوشزد کنند تمام ِ نظریات تان در رفتارهای ِ انسانی درست بوده و اساسا" شما از اول َش می دانستید : این نیز بگذرد .

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:27 توسط خورشید خانوم| |

 

آدمیزاد

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:23 توسط خورشید خانوم| |

 

آوار ...

من می گریزم

هر بار

از این  دخمه ی ِ تنگ و تار

 

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:20 توسط خورشید خانوم| |

 

تمام ِ هنر ِ یک نویسنده ، در این است که قلم َش ساتر باشد . از حرف های ِ پَست َش .

یا از حرف هایی که زبان ِ سرخ َند و سر ِ سبز ...

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:15 توسط خورشید خانوم| |

 

مثلا این که لوله ی ِ آب ِ گرم ِ مدرسه ی ِ من از کجا رد شده شاید به ظاهر اصلا موضوع ِ مهمی نباشه ، اما خب ، من الکی دارم نشونه ها رو میشمرم ! 

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 20:45 توسط خورشید خانوم|

Design By : nightSelect.com