تبليغاتX
سترُ السّطور























سترُ السّطور

سیب ، بهانه بود . حوا ، موهای ِ خورشید را شانه می زد ...تو خورشید ِ آشفته می خواستی

(محمرضا فروتن): قرارمون بود ، قول دادی
مینا (ترانه علیدوستی): قرار چیه ، وضع عوض شده
مرتضی : قرار اون چیزیه که اگر وضع هم عوض شد پاش وایسی

 

 

+از هیوا جانمان دزدیده ایم . بس که این پست ش را دوست داریم .

++بیت پست قبل مان از حافظ ِ حافظه مان بود .

 

آبی باشید

یا حق

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 9:51 توسط خورشید خانوم| |

 

گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست ...

 

+خدا حفظ َش کند . که هر سال بنویسد . هر سال ... هر سال ...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 17:50 توسط خورشید خانوم|

 

خدایی که شما باشید ، اگر بگویم خدا وکیلی ، برای شمایی که به قول ِ دکتر کیاسالار هم می فهمید خدا یعنی چه و هم می فهمید وکیل ، آخر ِ آخر ِ دنیا که بشود ، یا اصلا همین حالا که من نمی دانم اول دنیاست یا آخرش ، افسانه را دوست تر دارید یا تمام ِ آدم های ِ دیگر ِ داستان های ِ شیدایی را ؟! اصلا بی خیال ایمان لیلا و توبه ی ِ طاها و چشم های محمد تقی و نان حلال یحیی و مهربانی عاطفه و پاکی ماهان و بی گناهی شیدا ...

 

من به کسی نمی گویم ها ... راحت جواب بدهید .

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 9:40 توسط خورشید خانوم| |

 

آمدن ها رفتن دارند .

هفده ای که می رود . هجده ای که می آید ...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 9:31 توسط خورشید خانوم|

 

دنیا خوب است . اگر آدم ها از . بشوند .  

آی آدم ها ، شما نمی دانید ، یا شاید نمی فهمید ، کنتاکت های ِ من پر است از آدم هایی که بودن ِشان وجودیت ِ مطلق ِ تقدیر را می رساند . اما کم دارد ... کم دارد آرامشی مثل ِ متانت َم را . کم دارد بزرگی مثل ِ دخترک ِ عینکی ِ مهربان َم را . کم دارد یک هیوای ِ بی نظیر را .

 

۱

دنیا را زیر و رو کن . اصلا" تا عاقبت برو . تا آخرت . به قول ِ محمد تقی ِ شیدایی تا دنیا دنیاست ، تا قیام ِ قیامت ، تو آنی نیستی که بودی . و نمی مانی این که هستی . دخترک َم . و می روی ، و ماندن َت جیره بندی شده ، و جیره بندی تر می شود ، و من هنوز دفتر ِ آینده های َت را ، هنوز متقین ِ همام را ، هنوز آن چند جمله ی ِ زنگ دار را ، هنوز گذشته را ، فراموش نکرده ام . و تو هنوز ... هنوز پررنگ تر می شوی . و سود را من کردم از این پیمان . که پارتی َم کلفت شد . ضرر را تو که بارت اضافی . و چقدر حرف دارم . چقدر حرف داری . و چقدر جنس ِ حرف هامان فرق دارد . و ... و کاش می فهمیدی طعم ِ حرف های َم چقدر ... و نمی فهمی . و مطمینم . و هیچ کس نمی فهمد . و من هنوز ، به معجزه ی ِ دست هات ایمان دارم . همان ها که جرقه ی ِ تقدیر ِ خدا بود .

دنیا را زیر و رو کن . اصلا" تا عاقبت برو . برو . تو ماندنی نیستی . ... برو ... دخترک َم .

 

۲

یادت میاد ؟ اون روسری صورتی َ رو . می دونی تا حالا چند بار قصد کردم یه جوری که خودت نفهمی بذارم ش تو وسایلات ؟! اصلا" می دونی ، هیچ کس تو دنیا ، به اندازه ی ِ تو ، برام شکننده نبوده ؟ اصلا" می دونی چقدر حواسم هست نشکنی ؟! اصلا" می دونی چقدر نگران ِ لطافت َم ؟! متانت َم ؟!

 

۳

و شما هرگز هیوا نداشته اید . و نخواهید داشت . و دنیا به خودش نخواهد دید . و اگر نبود ... و اگر نبود ... و اگر نبود ... قسم به ماه هایی که گذشت ...

 

+عنوان را از مستور ِ عزیز کش رفته ام

 

آبی باشید

یا حق

 

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:58 توسط خورشید خانوم| |

 

زیاد هم فرقی نمی کنه . وقتی قراره چیزی فرقی نکنه . وقتی آینده نه بهتر ِ نه بدتر . فقط متفاوت ِ

 

 

+نوشته بود : از آرامش ِ دریا بترسید .

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:21 توسط خورشید خانوم| |

 

تو را برای ِ ابد ترک می کنم مریم

چه حسن ِ مقطع ِ تلخی برای ِ غم مریم

پکی عمیق به سیگار می زنم اما

تو نیستی که ببینی چه می کشم مریم

برای آن که تو را از تو بیش تر می خواست

چه سرنوشت ِ بدی را زدی رقم مریم

 

مرا به حال ِ خود واگذاشتند همه

همه ، همه ، همه اما ، تو هم ؟! تو هم ؟! مریم ؟!

 

امیرپیمان رمضانی

 

+ آدمی می تواند بفهمد این شعر یعنی چه که حتما" مصطفی مستور را بشناسد . حتما کتاب ِ من دانای ِ کل هستم را بداند . حتما" قصه ی ِ و ما ادراک ما مریم را خوانده باشد .

+ مریم را به هر آرایه ای گره می زنم تو نمی شوی . می خواهم بگویم مجاز است از تو . کنایه ست که معنی ِ دور ِ توست . می خواهم بگویم استعاره . تشبیه . می خواهم بگویم حسن ِ تعلیل . می خواهم بگویم تلمیح . تضمین . اسمش را می گذارم طباق . می گذارم پارادوکس . می گذارم حس آمیزی . واج آرایی . هیچ کدام نیستی . می خواهم بگویم آشنایی زدایی ست . می خواهم یک چیزی بگویم ادبیات بفهمدش . هیچی نیست . مریم ِ من ... می دانی ؟! تعلق ! آرایه ی ِ همه ی ِ سرزمین های ِ قافیه دار است .

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:17 توسط خورشید خانوم| |

 

گلّه ای که سی ساله وله

هی شده ...

 

+ یه حقارت ، توهم ، حس ِ کمال

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 22:49 توسط خورشید خانوم|

 

دارم می ترسم . از تو . از تک جمله های ِ دردناک َت

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 1:37 توسط خورشید خانوم| |

 

یه جای ِ این شیدایی بود ، این آتنه فقیه نصیری برگشت گفت :

"دیگه داره ازت بدم میاد

همین جوری پیش برو تا ازت متنفر بشم "

 

+ نمی ترسی ببینی برای ِ دیدن ِ تو / یه روز از درد ِ دلتنگی بمیرم ؟! / تو که باشی کنارم / می خوام دنیا نباشه / تو دستای ِ تو آرامش بگیرم / بگو سهم ِ من از تو چی بوده غیر از این تب ؟! / کی رو دارم به جز تنهایی امشب ؟! /

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:30 توسط خورشید خانوم|

 

سعی کنید در زندگی با آدم هایی مواجه نشوید که مدام به شما گوشزد کنند تمام ِ نظریات تان در رفتارهای ِ انسانی درست بوده و اساسا" شما از اول َش می دانستید : این نیز بگذرد .

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:27 توسط خورشید خانوم| |

 

آدمیزاد

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:23 توسط خورشید خانوم| |

 

آوار ...

من می گریزم

هر بار

از این  دخمه ی ِ تنگ و تار

 

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:20 توسط خورشید خانوم| |

 

تمام ِ هنر ِ یک نویسنده ، در این است که قلم َش ساتر باشد . از حرف های ِ پَست َش .

یا از حرف هایی که زبان ِ سرخ َند و سر ِ سبز ...

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 0:15 توسط خورشید خانوم| |

 

مثلا این که لوله ی ِ آب ِ گرم ِ مدرسه ی ِ من از کجا رد شده شاید به ظاهر اصلا موضوع ِ مهمی نباشه ، اما خب ، من الکی دارم نشونه ها رو میشمرم ! 

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 20:45 توسط خورشید خانوم|

 

من هیچ وقت مثل ِ آدم خواب ندیدم . یا خواب نمی بینم یا مجموعه ای از آشفتگی های ِ روزمره ست . بیشتر ِ وقت ها حتی خواب های ِ ریاضی فیزیکی می بینم . یعنی صبح که مامانم بیدارم می کنه مثلا با اعتراض می گم : خب مگه اونی که تو تاکسی جلو نشسته بود همین جوری از قدر ِ مطلق در نمیاد ؟ مگه نمیشه ساده ش کرد ؟ یا مثلا" وقتی بابام صبح میاد بیدارم می کنه میگم مگه اون مقاومت ها با هم موازی نبودن ؟ یا مثلا" خیلی چیزهای ِ دیگه . الان نزدیک ِ یه هفته ست خواب های ِ اجتماعی میبینم . البته هیچ مخاطبی مجبور نیست متوجه بشه خواب ِ اجتماعی چیه .

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعت 20:36 توسط خورشید خانوم| |

 

از چی بگم ؟ از بچه های ِ پایین ِ شهر ، که غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب ///

- یه تیکه از آهنگ ِ از چی بگم ِ لعنتی ترین خواننده ی ِ رپ ِ ایران-

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعت 20:32 توسط خورشید خانوم|

 

نه !

 

گفتن و شنیدن َش را ...

نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعت 20:5 توسط خورشید خانوم|

 

۱

قلمچی

مجموعه ای ست از آرزو های ِ بر باد رفته ای که هر کسی می تواند هر جمعه با آن هزار بار عمیق ترین لعنت های ِ دنیا را به روح ِ خودش و مسبب َش و قلمچی و وقف ِ عام و جامعه ی ِ آماری و کنکور و دانشگاه و ایران و درس ِ این مدلی خواندن و رقابت و رتبه های ِ یک و درصد های ِ بالا و تهران ِ بی صاحب مانده و جمعیت و انقلاب و فرهنگ و تمدن و هخامنش و کوروش و جنگ های ِ صلیبی و مشاور و برودت ِ هوا و فست فود و مصطفی مستور و دانیال و امیر ماهان و حشره کش ِ د.د.ت و پوستین ِ برگشته و تاریخ و سیاست و اقتصاد و دلار و سکه و بساز بنداز و تورم و ا.ن و اختلاس و تنهایی و تنهایی و تنهایی بفرستد . بی آنکه نگران باشد در یکی از آن ها امیدی به بهبود است .

 

۲

گمان می کنم بین ِ امید در یک جامعه و امید در یک فرد - حداقل با خصوصیات ِ من- رابطه ای مسقیم برقرار است . استقامتی به مستقیم الخط بودن ِ خط ِ y=x و حاضرم این موضوع را با دلایل ِ عقلی و نقلی اثبات کنم . و حالا که اتمی امید به اصلاح ِ این به اصطلاح جامعه - و در واقع رینگ ِ بوکس - ندارم ، شما با یک استدلال ِ استنتاجی ، یا اگر برایتان سخت است ، با یک استقرای ِ تعمیم یافته که نه از یک ، که از صادق هدایت شروع می شود ، یا دیگر با درک ِ شهودی ِ خودتان ، نتیجه بگیرید ، این جا کجاست که اومدی دیوونه ؟!

 

۳

بین ِ عدالت و منفعت ، توجیه یک دوای ِ شیرین است . هر ایرانی ، روزی سه وعده ، قبل از هر غذا ، یک قاشق از آن می خورد . این تنها دارویی ست که هرگز فراموش َم   - ِمان-   نمی شود .

من ، اُور دوز کرده ام . این یک اعتراف است .

 

۴

روح با جسم ارتباط دارد و معده جاده ی ِ ابریشم ِ آن است .

 

 

آبی باشید

یا حق

 

نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 21:20 توسط خورشید خانوم| |

 

یک دره

میان ِ دو کوه ِ بلند

 

 

نشسته بود منتظر َم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت 16:9 توسط خورشید خانوم| |

Design By : nightSelect.com